کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید روح الله موید     نوع شعر : مدح و ولادت     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : ترکیب بند    

ای آرزوی عـشـق، تـمـنـا کـنـم تـو را           در شـاه بیت عـاطـفـه انـشـا کـنم تو را

پـرسـند اگر تـجـلی حُـسن تو را ز من           بـا آفـتــاب و آیـنـه مـعـنــا کـنـم تـو را


تو راز سر به مهری و در سجده از خدا           خـواهم به آه و ندبه که افـشا کنم تو را

وقـتـی اسـیـر غـربـت دنـیـایـی خــودم           در کـنـج دل بگـردم و پـیـدا کنم تو را

شـرمـنـده‌ام که در اثــر روسـیــاهــیــم           خـیـمه‌نشین خـلـوت صـحـرا کنم تو را

«این دیـده نیـست قـابل دیدار روی تو           چشمی دگر بده که تـمـاشـا کنم تو را»

تا مست فیضتان شوم و مستفیض لطف           دعوت به جشن زینب کبری کنم تو را

روشن ز نور عصمت او عـالـمین شد
تفـسـیر شادی و
غـم زینب حـسـین شد

حـیـدر که بوده زینت هـسـتی عـبادتش           زینب ز عـرش آمده گـردیـده زیـنـتش

زینب، چه زینبی؟ که شده در طفولیت           آغـوش پنج حجت حق مهد عـصمـتش

زینب، چه زینبی؟ ز همان خردسالگی           خـوانـدند صـابـرین، جبل استـقـامـتـش

جـبـریـل خـاکــبـوس اتــاق جــلالـتـش           روح الــقـدس مــلازم روح قــداسـتـش

جـایی برای عـالـم دیگـر نـمـانده است           آنجا که هست زینب و علم و فـقاهـتش

هرجا سخـن به یاد حـسین است لاجرم           آیـد کـلام زینب و عـشـق و مـحـبـتـش

چشمی به سمت سایۀ او هم نرفته است           سوگـند می‌خـورم به حـیـا و نـجـابتـش

زیبا سـروده شاعـر دلـداده‌ای که گفت:           «زینب عفیفه‌ای است که در راه عفتش»

«عـبـاس می‌دهد نخ معـجـر نمی‌دهد»
یک لحظه چادر شرف از سر نمی‌دهد

جز مصطفی که نام علی بی‌وضو نگفت           تفـسـیر نـام او احـدی مو به مـو نگفت

تفصیل شأن زینب کبری نگفـتنی است           چون عارفی که قـصه رازِمگـو نگفت

از چهار سالـگی غـم زینب شروع شد           دنـیا به جز حـدیث جـدایی به او نگفت

می‌خواست از حکایت محسن کند سوال           آمد مـیـان حـنجـره بـغـض گـلو نگـفت

مادر! دلیل روی کبودت چه بوده است؟           هر قدر کرد دخترکش پرس و جو، نگفت

مادر دلش گرفت و زبان باز کرد و گفت:           «می‌زد مرا مغیره و یک تن به او نگفت»

«زن را کسی مقـابل شـوهر نمی‌زند»
«مـادر کـسی مـقـابـل دخـتر نمی‌زند»

وقتی سخن ز گرمی فردای محشر است           زینب به فرق فاطمیون سایه‌گستر است

او ابر رحـمت است به دریـای کـربـلا           مائیم قطره‌ای که به دریـا شناور است

در مـاجـرای زنـدگی زیـنب و حـسـین           یک روح عاشقانه ولی در دو پیکر است

باشد شفای شاعر دلخـسته ای که گفت:           ابیات ناب را که چنان درّ و گوهر است

«احکام ارث در همه‌جا چون بیان شود           سهمی ز خواهر است و دو سهم از برادر است

این امـتـیاز در خـور زیـنب بود که او           میراث عشق را به برادر برابر است»

جـان‌ها فـدای زینب و قـلب صبـور او           از صبر و از غریبی او دیده‌ها تر است

زینب چـه دیـد روز دهـم بـین قـتـلگـاه           کز گفتن و شنیدن آن قلب، مضطر است

آن حنجری که بوسه بر آن داد مصطفی           حالا نشان بوسه شمشیر و خنجر است

آن سینه‌ای که مخزن اسرار عشق بود           دردا که زیر چکمه شمر ستمگر است

«والشمرُ جالسُ؛ نفس مادرش گرفت»
«سر را برید و روبروی خواهرش گرفت»

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

اشکیم و می‌چکـیم به پـای شما فقط            تـقـدیـم مـی‌شـویـم برای شـمـا فـقـط
قـلـب تـمـام مـا شـده جـای شما فقط           
اصل است تا همیشه رضای شما فقط


خـوابـیم و بی‌محـبـتـتان پا نمی‌شویم

بی‌شـور عـشـق آدم دنـیـا نمی‌شـویم

ای سرو سربلـند گـلـسـتان اهل بیت            ای تا ابد فـروغ شـبـسـتان اهل بیت
زهـراتـرین مـدافـع میـدان اهل بیت            مدیون جان فشانیِ تو جان اهل
بیت
زینب رسید و خاک جهان عطر و بو گرفت
دنیای شیـعه از نفـسـش آبرو گرفت

دنـیا نـدیـده از تو کسی سـرفـرازتر            از هرچه جز خدای جهان بی‌نیازتر
در بیت مـرتضی ز همه دلـنـوازتر            نام تو هست از
همگان چـاره‌سازتر
شاعـر شـدم برای تو
و خـانـواده‌ات
ای هرچه زندگی
ست، فدای اراده‌ات

جز مادری که بوده ز دنیا بزرگ‌تر            فضل تو از تمـامی زن‌ها بزرگ‌تر
هاجر بزرگ، زینب کبری بزرگ‌تر            دریای صبر بودی و حتی بزرگ‌تر
غیر از تو صبر مرجع دیگر نداشته ست
بیچاره آنکه مهر تو در سر نداشته ست

ای آفتاب سر زده از صبح خـانه‌ات            حُبُّ الحسین، مشق شب عاشقانه‌ات
افتاده بار عـشـق تـمـامأ به شـانه‌ات            نقش است در
حیات امامت نشانه‌ات
نامت برای فاطـمه قند مکـرر
است
چشمت گره گشای دل تنگ حیدر است

رنگ خداست تاب و تب زندگانی‌ات            وقف حسین گـشـته تـمام جـوانی‌ات
تا حشر جاودانه شده جان فشانی‌ات            بی مثل مانده خـواهریِ جاودانی‌ات
آغـاز شـد تنـفـس دنـیـات با حـسـین
ای
اولـین تـرانـۀ لـب‌هات یاحـسـین

ای قـلب بی‌قـرار، قـرار دل حـسین            نقش دل تو نقـش و نگـار دل حسین
آئـیـنـۀ هـمـیـشـه کـنــار دل حـسـین            لبـخـنـد تو شـکـوه بـهـار دل حـسین
ای لحظۀ نخـست دل آرام تو
حسین
تقـدیر
عـاشـقـانۀ فـرجـام تو حـسـین

زینب شدی که زینت مولای ما شوی            فتوای سرخ و مرجع والای ما شوی
نامی بزرگ در شب غمهای ما شوی            آئـیـنـه‌ای به عـفـت دنـیـای ما شوی
ما را گدایی از تو چنین روسفید کرد
اشک غـمت گـنـاه مرا نـاپـدیـد
کرد

نوکر شدیم و خاک قـدم‌های زیـنـبیم            ما سـربـلـند خـطبۀ غـوغـای زینـبیم
تسلیم محـض لحـظۀ فـتـوای زینـبیم            در سایـه‌سار
محـشر کـبرای زینـبیم
از تو به یک اشاره و از ما فدا شدن
سرمـست جـان
فـدایی کـربـبلا شدن

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه خداوند برای حضرت مریم در قرآن کریم جایگاه خاص در نظر گرفته و دو بار با عبارت اصطفاک حضرت مریم را برتری بخشیده است » يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‌ نِساءِ الْعالَمِينَ‌»  بیت زیر تغییر داده شد

مریم بزرگ، زینب کبری بزرگ‌تر            دریای صبر بودی و حتی بزرگ‌تر

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد کیخسروی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

وقتی شراب ناب در میخانه‌ها جور است           پس میـکـده تنها پناهِ عبد مخـمور است
ساقی عـلـی و ساغـر میخانه کـوثر شد          
هر کس که مهمان شد سر این سفره، منصور است


آنـکـه گــدای خــانــۀ مـولای مـا بـاشـد           در آسمان‌ها و زمین محبوب و مشهور است
منبعد از این می‌تابد از بیت علی، خورشید           هر کس نبیند نور او را لاجرم کور است

ای حضرت خورشید، تو نورُ علی نوری
تو زینت شـیـر خـدایی سـر مـسـتـوری

بـایـد بـیـامــوزم بـرای تـو ســرودن را           نـذر قـدم‌هایت کـنم هم جان و هم تن را
دُرّی نفیس و قـیمتی می‌سازی ای خانم           تا که بیاندازی نگـاهی سنگ‌ مـعـدن را
وقتی طـبیب دردها هستی، نخـواهم داد           به عـیـش عـالـم لـذت بـیـمـار بـودن را
از ابـتـدا تــا انـتـهـای تـو خــدا بــاشــد

نیمت اگر زهراست، نیمت مرتضی باشد

مانـند زهـرا عـصـمت پـروردگاری تو           شـاگـردِ مـمـتـاز یـلِ دُلـدُل سـواری تـو
مثل علی و فاطمه بعد از تو!؟ ممکن‌ نیست           صدیـقـۀ صغـرایی و هـمـتـا نـداری تو
هر گاه لب وا می‌کنی و خطبه می‌خوانی           چیزی شبیه حـمـلـه‌های ذوالفـقـاری تو
عرش خدا چون دفـتـر کار عـلـی باشد           در دفـتـرش قـائـم مـقـام و کارداری تو

ای وای از وقتی که چادر بر کمر داری
یا دستمال مـرتضی را روی سر
داری

سنگ محک در باب ایمان می‌شود زینب           تفـسیر مـوضوعی قـرآن می‌شود زینب
فهـمـیـدم از
فـرمـایش پیـغـمـبـر اعـظـم           جمع حسن جان و حسین جان می‌شود زینب
تفسیر عشق است و خودِ عشق است و معشوق است           در سرزمین عشق سلطان می‌شود زینب
زینب حـسینی مذهبِ یک دانۀ دنـیاست           گفتم ‌حسین و باز گـریان می‌شود زینب

مادر سفارش کرد که در روز عاشورا           جانت حسین در خون غلطان می‌شود زینب

مادر سفارش کرد که در روز عاشورا
مادر سفـارش کـرد که زیر گـلویش را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعۀ کبیره « وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِياءِ، وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ، وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ » و عدم رعایت شأن انبیا؛ حذف شد؛ ضمنا سه بیت آخر نیز به دلیل عدم رعایت قوانین شعری کلا خذف شد.

کار مسیحا!؟ نه مسیحا کار دست توست           آموخت عیسی از تو مرده زنده کردن را

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مسمط

در شبِ میلاد می‌گویم که غوغا زینب است           آمده نوری که می‌گویند او را زینب است
صبر را آنکس که داده خوب معنا زینب است           نُه فلک در زیرِ پایش هست و اعلا زینب است


آنکه باشد عینِ مولا مثلِ مولا زینب است

بال و پر را باز کن تا خانۀ حیدر رویم           از سرای خـویشتن تا وادی دلـبر رویم
جای دارد
هروله کرده بـدونِ سر رویم           بهرِ تبریک مضاعف جانبِ مادر رویم

آیـنه در آیـنه تـندیسِ زهـرا زینب است

ای دلِ خسته برو بیت الولا بیـتوته کن           در میانِ خـانـۀ شـیـرِ خـدا بـیـتـوته کن
در جـوارِ رحمتِ خـیـرالنسا بیتوته کن           فکر
لازم نیست پس با مجتبا بیتوته کن

باعثِ شادابی این جمعِ زیبا زینب است

ابتدائا عـالـمی را زد به هم با گـریه‌اش           سینۀ صدّیقه شد پُر همّ و غم با گریه‌اش
زمزمی جوشنده شد بابُ الکرم با گریه‌اش           غرقِ ماتم شد همه اهلِ حرم با گریه‌اش

آشکارا شد به عالم اُمِّ غمها زینب است

گریه‌اش تبدیل شد بر خنده در آغوشِ یار           مات و مبهوت است چشمانش به رخسارِ نگار
عشقِ خود را یافته این دخترِ دور از قرار           کعبه شد اربابِ عالم این گل است اندر مدار

پس حسین عشق ست و عاشق بهرِ آقا زینب است

ای حسینی ها! شبِ میلادِ فخر المصطفاست           در شباهت گـفـته‌اند آئیـنۀ شـیر خداست
خلقتِ این زن یقیناً از همه عالم سواست           هیچ می‌دانـید بانـو حـافـظِ کـربـبـلاست

آن کسی که دینِ حق را کرده احیا زینب است

عاجزم از گفـتنِ مدح و ثنایش عاشـقان           من کی ام تا که سُرایم از برایش عاشقان
دل صفا می‌گیرد از لطف و صفایش عاشقان           عالم و آدم هـمـه بـادا فـدایش عـاشـقـان

عصمتِ صغرای حق بانوی عظما زینب است

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

کـنار زد چـو سـپـیـده سـیـاهی شب را            گرفت مهرِدل افـروزِمهـر، کـوکب را
نوشت دست قضا، حُسن حُسن مطلب را            به روی دست ملائک چو دید زینب را


فـرشـتـه‌ها هـمه بر هم نـویـد می‌دادنـد
مـلائکـه خـبر از صبـح عـیـد می‌دادند

به کوچه کوچۀ دل، نور، جلوه‌ها می‌کرد            برای دیدن گل، اشک، کوچه وا می‌کرد
زمین به سینۀ مستش، خدا خدا می‌کرد            خـدا به گـفـتن یا زینب اکـتـفـا می‌کـرد

رسـیده آنکه به والله عـصمت الله است
کسی که کوه حیا در
برابرش کاه است

بیا که درک شـود لذت حـضور حسین            بیا که با تو شود جُفت، بزم جور حسین
بجوش در خُم اشک و بگیر شور حسین            بخـنـد تا بِـرُبـایـی دل صـبـور حـسـین

«کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
به
غمزه رونق ناموس سامری بشکن»

تو کوه صبر و وقـاری و هـمتی زینب            تو معـدن کـرم و روح رحـمـتی زینب
تو گوهر شرف و بحر عصمتی زینب            تو لحـظه لحـظه طلـوع قـیـامتی زینب

بـزن شـرر به دل دشـمـنت به یـکـباره
بخـوان یکی دو خـطـابه میان گهـواره

خطابه‌های تو از حرف مهتران، خوشتر            شمیم عطر تو از سدرۀ جنان، خوشتر
به راه عشق تو مُردن، ز نقد جان، خوشتر            دمشق توست ز جنات عرشیان خوشتر

تـوقـعـات گـداهـای سـفـره‌ات بـالاسـت
وصـال کـربـبلا بی‌دمشـق بی‌معـناست

تو یـادگـار عـلی؛ سیـنه سوز فاطـمه‌ای            به عـلم عالـم امکان تویی که عـالمه‌ای
به صبر و حلم رقیه تویی که خاتمه‌ای           
ای اوج عشق حسین، عشق شاه علقمه‌ای

فرات خون شده هر چشم کربلای حسین
چراکه جای تو خالی ست بین آن حرمین

چه سنگها که شکـسـتـند در پی قـدمت            چه داغ‌هـا که نـشـسـتـنـد بـر دل الـمت
چه اشکها که روان شد ز شوره زار غمت            چه ناله‌ها که فروریخت در شب حرمت

نـشـسـته در دل خون، پارۀ مـفـاتـیحت
و
ریخت روی زمین دانه‌های تسبیحت

چو تـیغ‌ها به گـلوگـاه زخـم، رو کردند            ز خون پاک حسینت همه وضو کردند
غـبـارها، تن مـجـروح را رفـو کـردند            هـزار بوسه به جای تو بر
گـلـو کردند

نگـینِ روشـنِ انـگـشـتـر تو را بـردنـد
به روی ناقه عـریـان تو را کجا بردند

سری بلند شد از نی، تو را نظاره گرفت            دمی که سنگ حرامی تو را اشاره گرفت
شکست تا که برای تو راه چاره گرفت            برات با لب خـونـبار، استخـاره گرفت

اگرچه بر سر نیزه حـسین اقـامت کرد
اراده کـرد اگر هـر کجـا،
قـیـامت کرد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن کاویانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مسمط

امـشـبم شـورعجـیـبی در سـر است            شور و مستی در سرم سرتاسر است
جشن میلاد است و می در ساغر است            حـالِ من انـگـار حـالی دیگـر است


دف بـزن این بـاده مـسـتی‌آور است

در جهـان بـرپـاست غـوغـایی دگر            مـی‌شــود تـعــبـیـر رویــایـی دگــر
آمـــده انـــگـــار زهــــرایــی دگــر            دخــــتــــری اُمِّ ابـــیــهــایــی دگــر
بـاز هـم وقـت نــزول کـوثـر اسـت

با گـلاب و می، زمیـن را تر کـنـید            کوی و برزن را پُـر از زیـور کنید
خـانـه‌ها را مـمـلـو از گـوهـر کـنید            آه! دخـــتــردارهــا بـــاور کــنــیــد
شاه مردان زینتش یک دخـتر است

زینـت شـیـرِخــدا، حــق را سـتـون            مـثـل او عــالــم نــدیــده تـا کـنــون
کرده نامش سرکـشان را سرنگـون            زینب است اما میان جنگ و خـون
شک نکن پایش بیوفـتد حـیدر است

ذولــفـقـار خـطـبــه‌اش دم دار بــود            خـون مـولا در رگـش بـسـیـار بـود
دخـت حـیـدر شـیـر هر
پیـکـار بود            در حــقــیـقـت زیــنـب کــرار بــود
خـطـبه‌هـایش نیز
فـتـح خـیـبر است

نـه کـسـی چـون او نــمـی‌آیـد دگــر            آن جگـرداری که شد خـونین جگر
کـربــلا در کــربـلا مـی‌مـانــد اگـر            زیـنـب کـبـری نـمـی‌شـد جـلـوه‌گـر
نـطـق زینب کـربـلایی دیگـر است

چــادرش بـا عـرش پـهـلـو مـی‌زنـد            آبــــرو دائـــم به او رو مـــی‌زنـــد
پـیـش او خـورشـیـد سـوسو می‌زند            حــضـرت عــبــاس زانــو مـی‌زنـد
او ز درک عــارفـان بـالاتـر اسـت

ذکر هرشیری که در تاب و تب است            ذکر هرشیری که حیدر مذهب است
ذکر هر شیری که در این مکتب است            کُــلُّــنـا عــبـاسُـکِ یـا زیـنـب اسـت
هر کسی شیعه ست خود یک لشکر است

برده از من روز و شب دیوانه وار            بـیـتـی از عــمـان سـامــانـی قــرار
« زن مـگـو مـرد آفـرین روزگـار            زن مگو بنت الجـلال اخت
الوقار»
تا ابـد این عـشق شاعـر پرور است

گـرچـه بـا ســربـنـد یـا زیـنـب مـدد            هـر پــرسـتـاری سـرآمـد مـی‌شــود
بــنــده امــا مــاه بــانــو، بــا ســنــد            مـعـتـقـد هـسـتـم بـه ایـن کـه تـا ابـد
روز مـیـلاد تـو روز خـواهر است

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : رضا یعقوبیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : مربع ترکیب

در هشتم از ماه ربیع لطف مکرر آمده           بر خاکیان از سوی حق ماه منـوّر آمده
از نسل آل مصطـفی روح مطهـر آمده           ای
عاشقان ای عاشقان جود مصوّر آمده


آمد گلی در این جهان با عطر و بوی حیدری
در خانه هادی رسید امشب امام عسکری

شهر مدینه بهر او چون وادی طور آمده           حوران جنّت از سما با شادی و شور آمده
جبریل بهر تهنیت شادان و مسرور آمده           چون مظهر ذات خدا نورٌ علی نور آمده
با خلق و خوی فاطمی این گل بود حیدر مرام
بر خلق عالم از کرم حق داده امشب بار عام

امشب ز دریای شرف دُرّ ثمین آمد پدید           از آسمان دین حق خورشید دین آمد پدید
در بیت هادی مظهر حیِّ مبین آمد پدید           ای شیعیان مرتضی حبل‌المتین آمد پدید
برگـو به
شیـعه مـایـۀ آرامش جان آمده
ای دردمندان جهان دارو
و درمان آمده

از سوی خالق بر زمین بر شیعه عزت می‌رسد           امشب ز یمن مقدمش باران رحمت می‌رسد
نوری دوباره جلوه از قرآن و عترت می‌رسد           یازدهمین دُرّ ولا از بحر عصمت می‌رسد
ای اهل دل هنگامۀ جشن و سرور و شادی است
روشن از این نور جلی چشمان و قلب هادی است

نجل علی و فاطمه نور دل پیغمبر است           این نور حق دوم حسن از دودمان حیدر است
پور امام هادی و بر کل هستی رهبر است           چون جد و آبائش حسن شافع به روز محشر است
این گلبن عالی نسب ماه جمالش هاشمی‌ست
او مظهر ذات خدا خوی خصالش فاطمی‌ست

در زهد و تقوا و شرف چون حضرت طاهاستی           سوسن بود مادر ولی زیبا گل زهراستی
در هر کجا گر بنگری شور و شعف برپاستی           امشب گل بـاغ نـقی زینت ده دنیـاسـتی
از یمن این زیبا پسر شهر مدینه گلشن است
چشم تمام اهل دل از مقدم او روشن است

با عطر و بوی احمدی ماه جمالش کوثری‌ست           بهر دهم مولای دین او مجتبی دیگری‌ست
چون جد مظلومش حسین او شیوه اش روشنگری‌ست           این حیدری خوی و خصال مولای عالم عسکری‌ست
با اذن خـلاق مـبـین کار خـدایی می‌کند
از مشکلات این جهان مشکل گشایی می‌کند

امشب ز شادی و شعف شیعه شده دلشاد تو           رفته مدیـنه این دلـم اندر شب میلاد تو
مولای عـالم یا حسن دلها نمـوده یاد تو          
بنهاده حق در قلب من مهر تو و اجداد تو
شادم که از لطف خدا دلخسته مهمان توأم
از روز اول یا حسن ریزه خور خوان توأم

تو گلبن عصمت ولی من بر تو خارم یا حسن           از لطف خاص کبریا حب تو دارم یا حسن
مهر و ولایت در جهان داد اعتبارم یا حسن           شد نوکـری درگه تو افـتخـارم یا حسن
هستم تمام عمر خود شرمندۀ احسان تو
با دست خالی
آمدم دست من و دامان تو

مولای خوبان جهان جانم فدای تو حسن           شکر خدای مهربان هستم گدای تو حسن
در دل نهاده ذات حق مهر و ولای تو حسن           گشته بهشت و جنت من سامرای تو حسن
مولا ز طفلی از کرم مهرت عجین شد با گلم
با یک نگاه مرحمت حل کن تمام مشکلم

ای غنچه یاس فاطمی مجنون صحرای توأم           شد افتخارم در جهان خاک کف پای توأم
از کودکی مولای من غرق تمنای توأم           لطف خـدا شد شاملـم مست تولای توأم
ای آنکه هستی در جهان بر شیعیان چون آفتاب
بر این دل زار (رضا) نور ولایت را بتاب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

ای غنچه یاس فاطمی مجنون صحرای توأم           از بسکه خوبی و کریم خاک کف پای توأم

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : مرتضی محمودپور نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

ای مـحـبـان روز مـیـلاد آمـده            بـاز از ســبـط نـبـی یـاد آمـده
عشق اینـجـا تا به فـریـاد آمده
            لطف و احسانش به امداد آمده


در جهان شد موسم روشنگری
گـشـتـه مـیلاد امـام عسـگـری
من گـدای سـامرایـی گـشـته‌ام
            در ره
عـشقت فـدایی گـشـته‌ام
با وجودت کـربـلایی گـشـته‌ام
            مورد لـطـف
خـدایی گـشـتـه‌ام
عـیـدی مـا را زیـارت داده‌ای
اعـتـباری بـر
سـیـادت داده‌ای
بار
بسـتم من به سـوی سامـرا            می‌روم در وادی عـشق و وفا
درد
می‌خواهم به جای هر دوا            دارم از دل نـالـه هــمـراه نـوا
خـانه آباد حـسن
جـان شد دلـم
رو به‌ هر سو کرده لطفش شاملم
مـرغ را بال و پـری داده خدا            در سحـر چـشم تری داده خدا
خاک را زیب و فری داده خدا            سامـرا را عـسکـری داده خدا
مست جام
عسکری من تا شدم
یا عـلـی گـفـتم ز جـایم پا شدم
تهـنیت گـوئـیم بر مهـدی مدام
           
رو به‌ سویش‌ کرده‌ام با صد سلام
در شب مـیـلاد دارم این پـیـام            من شدم مشهور نامش والسلام
انتظارش می‌کشم
من دم به دم
خاک پایش را به دیده می‌نـهم

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : علی مهدوی نسب نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

باز هم دل وا شد از فصل بهار سامرا            آمــده نـــورالله والا تـــبــار ســـامـــرا
دومـیـن مــاه دل آرای دیــار ســامــرا            در حـقـیقت بر دل عـالم قـرار سـامرا


آمده دوم حـسن در خـانـۀ چـارم عـلی
از جبین انورش کلّ جهان شد منجـلی

بر روی دست حُدَیثه، دُرنشان حیدر است            هم جواد و هادی و ابن الرضای دیگر است
او صدف بر گوهر والامقام آخر است            کوری عباسیان بر اهل عالم سرور است

او دهـم نائب برای منصب حـیدر شده
هرکه باشد منکر این امر حق کافر شده

او بهـارِ در زمستانِ ربیع الثانی است            از طلوعش بر غروب غم دم پایانی است
بر روی عرش معلاّ بزم نغمه‌خوانی است            گوئیا شخص خدا در این مجالس بانی است

آمده دوم حسن زان رو ربیع دوم است
در حقیقت مطلع این ماه روز هشتم است

من شدم نوکـر شده آقا امـام عسکـری            تا ابـد آن نـور پـا بـرجا امـام عسکری
شد نجـات محـشر فـردا امام عسکری            دین من گـردیده کامل با امام عسکری

بر روی قلبم خدا نام حسن جان را نوشت
خاک من را از ازل با بغض اعدایش سرشت

خـوانده او راه تقـرّب را تـولاّی بتـول            دشمـنی با دشمـنان آل او اصل اصول
طبق قرآن، طبق هر وحی خدا، گفته رسول            هر عبادت با تبری می‌شود تنها قـبول

او تمام هست را پابست حیدر خوانده است
هر که دارد بغض اعدا را برادر خوانده است

ای پـدر بـر آخـرین گـلـدسـتـۀ آل عـبا            بر ظهور مـهـدی‌ات آقا دگر بنـما دعا
کی شود شیعه ز درد دوری‌اش دیگر رها            بر رخ زیـبای او این دیـده گردد آشـنا

می‌شود روزی تماماً شیعه شهر سامرا
می‌رود با
مهدی‌ات شیعـه پیـاده کربلا

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

او دهـم نـائب برای منـبـر حـیـدر شده           هرکه باشد منکر این امر حق کافر شده

مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : مجتبی عسکری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

نگـاه لطـف تو باعـث شده گـدا باشـم            دخیل بسته به آن صحـن با صفا باشم

چه چیز بهتر ازاینکه میان اینهمه درد            به درد عـشق تو هـمواره مبـتلا باشم


منی که عاشق و بیمار چشم تو هستم            دگـر دلـیـل نــدارد پـی شـفــا بــاشــم

سلام یا حـسن عـسکـری اباالـمـهـدی            اجـازه هـست که من زائـر شما باشم

اجـازه هـست که با دیـده‌های بـارانی            شـب ولادت تو شـهـر سـامـرا بـاشـم

تمام حاجـتم این است در هـوای حرم            اسیـر زلف تو از غـصه‌ها رهـا باشم

گدای حضرت ابن الرضا شدن کافی‌ست            که ریـزه‌خـوار کـرمخـانۀ رضا باشم

نشسته کعبۀ حسرت کشیده بر سر راه            که کـاش حـاجی آن گـنـبـد طـلا باشم

حسن شدی که اگر سامـرا نصیبم شد            به گـریه در حـرمت یاد مجـتبی باشم

حسن شدی که اگر روضۀ تو را خواندند            به یـاد کـوچـه و سـیـلی بی‌هـوا بـاشم

خـدا کـنـد که زمان ظـهـور فـرزندت            غـبــار راه شـهـیـدان کــربــلا بـاشـم

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دوباره موج شادی تا ثریا می‌برد ما را           چو بوی گل به باغ آرزوها می‌برد ما را

تو گویی پور موسی خیمه زد در وادی سینا           که نور روی او تا طور سینا می‌برد ما را


گل روی امام عسکری ای دل تماشایی ست           که شوق دیدنش بهر تماشا می‌برد ما را

نسیمی آشنا همراه خود همچون غبار امشب           به سوی کوی او بهر تمنّا می‌برد ما را

اگر چه کمتریم از ذرّه اما جذبۀ شوقش           به سـوی آفـتاب عـالـم آرا می‌برد ما را

بزن دست طلب بردامن مهر وتولاّیش           که این مهرو ولا تا عرش اعلا می‌برد ما را

به ساحل می‌برد ما را امید رحمتش آخر           اگر موج گنه دریا به دریا می‌برد ما را

بود منجی عالم مهدی موعود فرزندش           که یادش سوی گلزار تولاّ می‌برد ما را

پی او کاروان درکاروان دل می‌شود راهی           که شوق وصل او صحرا به صحرا می‌برد ما را

وفایی جذبۀ این عشق را نازم که تا یثرب           به بـال آرزو بی‌مـنت پـا می‌بـرد ما را

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : رضا یعقوبیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

عـالـم هـسـتـی چـه رویـایی شـده            در مدیـنه شـور و غـوغـایی شده

هـر دلی امـشب مـسیـحـایی شـده            خـانـۀ هـــادی تــمــاشـایــی شـده


سـر زد از یـثـرب مه هر انجـمن

آمـده در ایـن جـهــان دوم حـسـن

درب رحـمت بر روی ما وا شده            شور عـشق و عـاشـقی معـنا شده

در گــلـسـتــان ولا گــل وا شــده            هـــادی دیـن خــــدا بــابـــا شــده

آمـده مـنـشـور عــشـق و دلـبـری

حـجـت بـر حـق امـام عـسـکـری

نـوری از انـوار سـرمـد می‌رسد            از خـدا الـطـاف بـی‌حـد می‌رسـد

غـنچـه‌ای از بـاغ احـمـد می‌رسد            حــامــی دیـن مـحــمــد مـی‌رسـد

عــاشـقـان هـنـگـام شــادی آمــده

در جـهـان فـرزنــد هــادی آمــده

از مـدیـنـه ســرزده نــوری دگـر            نـخـل دیـن بـار دگـر داده ثــمــر

هـادی دیـن در بـغـل دارد قــمـر            روی ماه عـسکـری شد جلـوه‌گر

رهــبــر دنـیـا و دیـن آمــد ز راه

می‌بـرد دل از پـدر بـا یک نـگـاه

در ســپـهــر دیـن حـق مـاه آمـده            بــــاز از ره هـــــادی راه آمـــده

رهـــزن دلـــهــای آگــــاه آمـــده            عـسـکـری با عـزّت و جـاه آمـده

نــور بـخــش کـل هــسـتـی آمــده

مــظـهــر یـکــتـا پـرسـتــی آمــده

عـاشـقـان عـیـد آمـده عـیــد آمـده            از ســوی حـق نــور امــیـد آمـده

نــوری از انــوار تـوحــیــد آمـده            در سپـهـر عـشـق، خورشید آمده

عـید مـیــلاد عید هم عـهـدی شده

زیـنت مـجـلـس ابـاالـمـهـدی شده

این پـسـر نـور خـدای داور است            از تـبار حـضرت پیـغـمـبر است

در شجاعت همچو جدش حیدر است            او شفیع شیعـیان در محـشر است

این پسر ابن الرضای سـوم است

همچـو اجـدادش پـنـاه مردم است

حیدری خصلت بود زهرا صفات            روح ایـمان، معنی صبـر و ثبات

بر هـمه باشـد حـسن باب نـجـات            نــام او حـلال جــمـع مـشـکـلات

مـهـر و حُـب او بـود نــور امـیـد

شیـعۀ او تا به محـشـر روسـپـیـد

این پسر باشد چون زهرا با وقار            پای تا سر لطف وجـود و اقـتدار

داده بـر شـیـعـه ولایـش اعـتـبـار            بـیـقـراران را بـود مهـرش قـرار

همچو هادی او بود خورشید دین

شیـعـیـان را او بود حـبل المـتـین

عـالـم هــسـتـی بـود حــیــران او            من مسلـمان گـشـته از ایـمـان او

گـشته ام از لطف و از احسان او            در شـب مـیــلاد او مـهــمــان او

کـار ایـن مـولاسـت ذرّه پـروری

هـسـتم از طـفـلی گدای عسکری

غـرق در دریـا مـنـم، تو سـاحـلم            بـر در کـویـت ز طـفـلـی سـائـلـم

بـا ولای تـو در عــالــم کــامــلـم            لـطـف تو مـولا شد امشب شامـلم

ای که هستی همچو حـیدر دلنواز

ســائـل تــو آمــده غــرق نــیـــاز

بـی پـنـاهـم بـی پـنـاهـم بـی پـنـاه            برمن مسکـین توهستی تکـیه گاه

آمــدم ســوی تـو از لــطــف الاه            سـائـلت را از کـرامت کن نـگـاه

ای که هستی در کرامت بی نظیر

در شب میـلاد خود دسـتـم بگـیر

ای که برعالم حسن هستی بصیر            در کرم در جود هستی بی نظـیر

همچو زهـرا مادرت خـیر کـثـیر            هستی از خـیل گـدایان دستـگـیـر

بـر غـلامـی تو هـسـتـم مـفـتـخـر

بر(رضا) از مرحـمت بنـما نظر

: امتیاز

مدح و ولادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمدحسین غروی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعولن قالب شعر : غزل

ربیع است و دل بر جمال تو شایق            نـه بـر لالـه و ارغـوان و شـقـایـق

ربودی تحـمـل ز من گـل ز بـلـبـل            چو لیلی ز مجنون و عَذرا ز وامق


به بوی خوش گـل شود مست بلـبل            به بـوی تو دیـوانه بیـچـاره عـاشق

نه چون خط نیکویت انـدر ریاحین            نه چون سـنـبل مویت انـدر حـدایق

نه زیبـاست با قـامـتت شاخ طـوبی            نه لایق به سـرو قـدت نخـل باسـق

تـویـی دوحــۀ بـوســتــان مـعـارف            تـویـی گـلــبـن گـل سـتـان حـقــایـق

تویی عـقـل اقـدم؛ تویی روح عـالـم            مـحــیــط دوایــر، مــدار مــنــاطـق

تویی منطـق حق و فـرمان مطـلـق            إلـی الـحـقِ داعٍ و بــالـحـق نـاطـق

إمـام الـهـدی صـالـح بـعــد صـالـح            دلـیـل الـوری صـادق بـعـد صـادق

حـلـیـفُ الـتُّـقـی جـعـفـر بن مـحـمد            کـثـیر الـفـواضـل عـظـیم الـسـوابق

دلـیـل حـقـیـقـت لـســان شــریـعـت            امـــا طــریـقـت بـکــل الــطــرائـق

ز منصور مـخـذول چـندان بلا دیـد            لـقـد کـان تـنـهــدُّ مــنـه الـشــواهـق

سر اهل ایـمان سـر و پـای عـریان            بـسـی رفـت در محـفـل آن مـنـافـق

نگـویم ز گـفـت شنـودش که بودش            کَــسَـمُ الأفـاعــی و حــدُّ الــبــوارق

چنان تلخ شد کامش از جـور اعـدا            که شد سم قـاتـل بـر او شـهـد فـایق

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

إمــام الـهـدی صـالـح بـعــد صـلـح            دلـیـل الـوری صـادق بـعـد صـادق

ز منصور مـخخذول چندان بلا دید            لـقـد کـان تـنـهــدُّ مــنـه الـشــواهـق

مدح و ولادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : اسماعیل تقوایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب شعر : غزل

هفده ماه ربیع هست و مدینه غرق نور است           بهر میلاد پیمبر شهر در شادی وشور است

بیت مولا حضرت باقر چراغان است زین رو           همزمان از بهر میلادی دگر غرق سرور است


حق عطا کرده پسر بر پنجمین ماه ولایت           وز طلوع ماه رویش آسمانها غرق نوراست

نام او جعفر بود کز سوی پیغمبر رسیده           صادق است و با وجودش، صدق در اوج ظهور است

او اباعبدالله وفاضل، لسان الحق و صابر           عالم آل محمد بوده مولایی فکور است

دین جـدش را کـنـد احـیـا با عـلم الهـی           با تلاشش شبهه‌ها از پیکر اسلام دور است

عالمان گردند جمله وامدار علم صادق           دشمن دین روبرویش جاهلی ناشی وکور است

شیعه را از بعد مولا، جعفری مذهب شمارند           این لقب هر شیعه‌ای را علت فخر وغرور است

روز عید است و ز مهدی عیدی خود را طلب کن           عیدی ما شیعبان تعجیل در وقت ظهور است

: امتیاز

مدح و ولادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : ناشناس نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

مـی‌آیـد از مـدیـنـه بـوی گـل شـقـایـق            در گـلـشـن ولایـت آمـد امــام صـادق

سـاقی ز ره رسـیـده با سـاغـر ولایت            آمد رئـیـس مـذهـب در سنگـر ولایت


در بـزم بـاده‌نـوشـان دلـدار دلـبـر آمد            بـنــیـانـگـزار فــقـه آل پـیـمــبــر آمــد

شهـر مـدیـنـه شادان از نغـمـه منـادی            بـاشـد ربـیـع الاول مـاه بـهــار شـادی

در کوچه کوچه دل پیچیده عطر بویش            چشم عروس زهرا روشن شده به رویش

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن فع مفاعلن فعلاتن فع قالب شعر : غزل

زمین، به زمزمه می‌آید، همان شبی که تو می‌آیی            همان شب، آمنه می‌بیند، درون چشم تو دنیایی

ستاره‌ای بدرخشید و رسید و ماهِ دل ما شد            چه سرنوشت دل‌انگیزی، چه عاشقانۀ زیبایی


همین که آمده‌ای از راه، حجاز، محو تو شد، ای ماه!            یتـیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی!

سلام ماه بنی‌هاشم! سلام بر تو ابوالقاسم!            دل از نگاه تو شد مُحرم، چه حج محشر و گیرایی

چنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثرب            که شد یقین به دل راهب: همان ستودۀ عیسایی

به هیچ آینه، جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبر            شکوه و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی

به دختران نهان در گِل، بیا محمدِ نازک دل!            ببار تا که شود نازل، به قلب پاک تو، زهرایی

به آرزوی نگین تو، درآمده‌ست به دین تو            مسیح من! به کمین تو، نشسته است یهودایی

قسم به لیل و به گیسویت، به ذکر یاحق و یاهویت            به آیه‌، آیۀ ابرویت، به آن دو چشم تماشایی

در این هزارۀ ظلمانی، میان این همه حیرانی            برای این شب طوفانی، بخوان از آن دل دریایی!

از او که خال تو را دارد، که نام و حال تو را دارد            به شانه‌، شال تو را دارد، می‌آید او و تو می‌آیی

بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم من            طنین یک صلواتم من، به شوق این همه زیبایی

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : محمد جواد مهدوی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : چهارپاره

روزی از روزهای مـاه ربیع            تـن سـرد زمـیـن بـهـاری شـد
بین هر
سوره، پای هر “جنت            آیه در آیـه “نـهـر” جاری شـد


یک بیابان خشک و لم یـزرع            با حصیر ستاره‌ها فرش است
خــانــه‌ای تــا ابــد پــذیـــرای            کـاروان مـلائک عـرش است

مـاه با مـوج بـرکه می‌رقـصد            کهکـشـان‌ها تـرانه می‌خـوانند
دامـن آیـنـه پـر از نـور اسـت            عـرشیان عـاشقانه می‌خـوانند

کوک عشق است ساز قافیه‌ها            عـاشـقـان در مدار معـشـوقـند
واژه در واژه شاعران هر بیت            بـر در اسـتـعــاره مـی‌کـوبـنـد

تـب مـسـتـی گـرفـتـه دنـیـا را            سـر سـاقـی مـا ســلامـت بـاد
افـق می، به وقت میخـانه‌ست            جان فدای تو، هر چه بادا باد

الـسـلام عـلـیـک یا مـحـبـوب            ای همه مهـر، ای حـبیب خـدا
مـظـهـر مـهـربـانی و خـوبـی            عـــلــت خــلـــق آدم و حــــوا

روز مبعث نه، بلکه در میلاد            بین گهواره‌ات “علق” خواندی
تن بـت‌ها و طـاق کـسـری را            پـلک بر هم زدی و لـرزاندی

از ازل جـبرییل، وحی به لب            بـر درت رفـت و آمـدی دارد
تا ابـد کـوچه باغ عـرش خـدا            عـطـر و بـوی محـمـدی دارد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن پیامبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ باده خطاب کردن پیامبر اصلا شایسته و صحیح نمی باشد

افـق می، به وقت میخـانه‌ست            حضرت بـاده، هر چه بادا باد

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : مصطفی کارگر نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : متفاعلن فعولن متفاعلن فعولن قالب شعر : ترکیب بند

لب واژه‌های عالم به ثنای مصطفی گرم            نفس فـرشته‌ها در جریان این ثـنا گرم

به کتاب مهـربانی غـزلی نوشت خالق            که قصیده در قصیده دل عاشقانه‌ها گرم


سرِ آستان هـستی سرِ شـاه‌بیت مـسـتی            به غبار بام شوق و به هزار مرحبا گرم

عطش خدا پرستی به ضمیر طاق افتاد            تن برج پادشاهان به رهایی از قبا گرم

نخی از عبای سبزش به جهان بهار بخشد            خنکای هر درخـتی کند آفـتاب را گرم

صلـوات می‌فـرسـتم به امین کـبـریایی            چه جمال دلـربایی به‌خدا دم خـدا گـرم

به جهان قـدم نهاده گـل بوستان توحـید
و شمیم مهـربانی به مشام عقـل پیچـید

شب تار نارسایی که عدم دم از عدم زد            دم دلپـذیر پاکـش به سرای دل قـدم زد

بشر از طفیلی او به شکوه قصه خیره            که وجود در تحیّر به امید جلوه دم زد

سخن از هوای نامش نتوان مگر به قرآن            که خدا کمال او را همه نقش محترم زد

نغمات مهر جاری به شکوه دفتر خاک            بنگر که حق چگونه به سرودنش قلم زد

بنشین به تازه دیـدن جریان آسمـان را            که دو دست پر قنوتش به تبسم صنم زد

خبر از فـنا نـگـیرد گـل روشن تـوسل            که سرود خوان چشمش غم و درد را به هم زد

غم و غصه ریشه‌کن شد که وزیده بوی احمد
بنـویس روی قـلبت صلـوات بر محمد

همه عالِـمان عـالـَم به نیاز بر سَرایش            چه قیامت عظیمی شده جاری از ولایش

شده روی دوش هستی عَـلَم ترانه برپا            که تمام جان برقـصد به نظـارۀ لوایش

بگذار پنجه بر دف شب پایکوبی ای دل            که سر افکنی ز شادی به هوای خاک پایش

بنـواز عـاشـقـانه سر شیـشـۀ طرب را            نکند شوی جدا از می‌ِ مانده در هوایش

به سماع هر حکایت که رسیده در روایت            رمقی نمانده باقی که سراید از صفایش

چه کـنم که لال لالم ولی اشتـیاق دارم            که دو رکعت آسمانی بشوم به مدح‌هایش

برسان مدد خدایا که از او سخن بگویم
شب شعـر ماه برپا شده در
رگ گلویم

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : کمیل کاشانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

مکه را امشب شکوهى دیگر است            مروه امشب با صفا پا تا سر است
نـور بـاران باخـتر تا خاور است            دامن بانـوى شب پُـر اخـتر است


آسـمان گـشـته زمـین بوس زمین
دفـتر شـوق است قـامـوس زمـین

سبز در سبز است صحراى حجاز            وه چه رؤیایى ست غوغاى حجاز
بوسه زد خورشید بر پاى حجـاز            یـا مـحـمـد گـشـتــه آواى حـجـاز
وسـعــت اُمُّ الـقــرى لـبـریـز راز
می‌فروشد بر
بهشت و عرش ناز

آمـنـه خـاتــون مـهــر و آفــتــاب            روح پـاکـش پـاک‌تر از روح آب
درد او را می‌کشد در پیچ و تاب            شـعـله‌ور پا تا سـرش در
التهـاب
درد را امــا تـحــمــل مــی‌کــنــد
در
دلـش یـاد خــدا گـل مـی‌کــنـد

آمــنــه امــشـب پــســر مـی‌آورد            آفـــریـن قــرص قــمــر مـی‌آورد
مــژده صــبــح ســحــر مـی‌آورد            مـرد ایــمــان و ظــفــر مـی‌آورد
از تـبـار بـت‌شـکـن نـسـل خـلـیل
گـمـرهــان وادى شـب را دلـیــل

ایـن پـسـر دُرّ یــتــیـم انّــمــاسـت            بین خوبان دو عـالم مصطـفاست
سینۀ او ساحت صدق و صفاست            قـلـب او آئـیـنــۀ وحـى خــداسـت
دین حق از فـیض او تکـمـیل شد
معـجـز مـیـلادش عـام الـفـیل شد

او بــود حُــســن خــتــام انــبــیــا            اول و آخــــر کـــلام انـــبــــیــــا
آخـریـن جــرعـه ز جــام انـبــیــا            ســیــد خــلـقــت امـــام انــبـــیـــا
در صف نوبت اگرچه خاتم است
لـیک در
رتـبه رسول اکرم است

بـا شـمـایـم آى بـت‌هـا بـشـکـنـیـد            اى هبل اى لات و عزّى بشکـنید
تخت خسرو،
طاق کسرى بشکنید            دسـت‌هـاى فـتـنـه آرا بـشـکــنـیـد
جان هستى، عشق سرمد می‌رسد
جــلـوۀ حُــسـن مـحـمـد مـی‌رسـد

: امتیاز

مدح و ولادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن قالب شعر : مثنوی

ای روح صداقت از دم تو            ای گـوهـر عـلـم از یـم تـو

زیـبـنـدۀ توست نام صـادق            الحـق که تویی امام صادق


بر هر سخـنت ارادت عـلم            در هر نـفـست ولادت علم

مـیـلاد تـو ای ولیّ سـرمـد            شــد روز ولادت مـحــمــد

در هــفـدهــم ربـیــع الاول            شد نور تو بر زمین محوّل

از صـبـح ازل امـام عـلمی            تـا شـام ابــد تـمـام عـلـمـی

دانش ز دم تو راست قامت            اسـتـاد عــلـوم تـا قــیـامـت

قـرآن به دم تو خو گـرفـته            ایـمـان ز تـو آبـرو گـرفـته

با نطـق تو زنـده تا قـیامت            تـوحـید و نـبـوت و امامت

ای در دهـنت زبـان قـرآن            قرآن همه جان، تو جان قرآن

روید چو به بوستان شقایق            از لـعـل لـبـت دُر حـقـایـق

وصف تو هماره بر لب ماست            راه و روش تو مکتب ماست

با تو همه جا مدینـۀ ماست            این گفت تو نقش سینۀ ماست:

هرکه شمرد سبک صلاتش            فــردا نـبــود ره نـجــاتـش

دور است ز خط طاعت ما            بـر او نـرسـد شـفـاعـت ما

تو مـخـزن عـلم کـبـریـایی            تـو وارث خـتم الا نـبـیایی

حق را نفس تو نوشخند است            قرآن به دمت نیازمند است

قـرآن کـه دُر کـلام سـفـتـه            با نطق تو حرف خویش گفته

هـر آیـه کـه جـبـرئـیل آرد            بی نـطـق شـما زبـان ندارد

او راه و شـما چراغ راهید            ناگـفـته و گـفته را گـواهید

تو بر تن پـاک عـلم، جانی            اسـتــاد مـفـضّـل و ابــانـی

دانشـگـه نـور حـق، پیامت            صدها چو زُراره و هشامت

دارند جهـانـیـان بـصـیرت            از مؤمن طاق و بوبصیرت

ای زنـدگـی‌ام هـدایـت تــو            دیـن و دل مـن ولایـت تـو

مـهـر تو هـمه عـقـیـدۀ من            مشـی تو مـرام و ایـدۀ مـن

روزی که گِل مرا سرشتند            بر لوح دلـم خطی نوشـتـند

این خط نـوشته را بخوانید            من جـعـفـریـم هـمه بـدانـید

دلـبـاخـتـه‌ای ز اهـل بـیـتـم            خـاک ره عـبدی و کُـمـیـتم

فـــریـــاد دوازده امـــامـــم            نور است به هر دلی کلامم

باشد که به خـاک پای میثم            مـیـثم” بـشود فـدای مـیـثم

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : محمد حبیب زاده نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

رسـیـد حـضرت بـاران سر بیـابـان‌ها            چـکـیـده نـم نمـکی و شـده گـلـستان‌ها

بـهـار هم به تـماشـای این طـرف آمد            که لـذتـی بـبـرد از بـهــار بـسـتـان‌هـا


به محض رویت حُسن جـمال زیبایش            بساط عـشق شکـوفـا شـود زمستان‌ها

شـکـوه آمـدنـش را نـسـیم سـر می داد            رسید لحظۀ خوش یومن کل دوران‌ها

به دست آمنـه خـورشید آخـرین تابـید             همانکه معجزه اوست عشق و قرآن‌ها

کسی که پشت بتان را به خاک خواهد زد            و کائـنات بگـیرد از او چه فـرمان‌ها

مسیر راه عبورش پُر است از عاشق            و دیـده می شـود آن بیـن تا سلیـمان‌ها

همان کسی که شود کشتی نجات بشر            همان که دور و برش پُر شود ز سلمان‌ها

اذان بگـوید و دل‌ها شود مـطیـع خـدا            همانکه برگ برگ برنده ست بر مسلمان‌ها

: امتیاز